مرتضى راوندى
210
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
فلاسفه و متكلمين و با باطنيها گفت و شنود داشت ، اما هيچيك از اينها نمىتوانست دلى را كه جز با يقين قطعى آسوده نمىشد تسكين دهد . سالها طول كشيد تا در پايان جستجوهاى روحانى خويش به تصوف روى آورد ، چيزى كه از كودكى با آن آشنايى يافته بود . . . » « 1 » تحديد عقايد و افكار « در قرنى كه غزالى مىزيست : ابن عقيل ( متوفى به سال 513 ) معروفترين متكلم حنبلى بغداد بوده است . در سال 461 شريف ابو جعفر ، وى را متهم كرد كه از تعليمات ابن وليد معتزلى ( متوفى به سال 478 ) شاگرد قاضى عبد الجبار و ابو الحسن بصرى پيروى مىكند ، اتهام ديگر وى هواداريش از عقايد حلاج بود ، بالاخره در سال 465 ابن عقيل بهطور علنى اظهار ندامت نمود و توبه كرد . ابن عقيل در توبهنامهاى كه متن آن محفوظ باقى مانده و اصيل بهنظر مىرسد ، روابط خود را با معتزله قطع و از معاشرت با ابن وليد اظهار پشيمانى مىكند و مشروعيت قضاوت علماى شرع را در مورد محكوميت حلّاج به رسميت مىشناسد . در اين توبهنامه ابن عقيل بهطور كلى ، هرگونه بدعتى را محكوم مىنمايد و با اين حديث همزبان مىشود كه « هركس از بدعتگزار يا مبلّغ بدعت متابعت كند به انهدام اسلام كمك كرده است . » ابن عقيل تمام انتقاداتى را كه عليه او شده قبول كرد و اعلام داشت كه توبهاش آزادانه و بىآنكه تحت فشار قرار گرفته باشد ، انجام شده است . از خليفه نيز خواست تا اگر مجددا نسبت به تسنن مرتكب خلافى شود او را تنبيه نمايد . . . » « 2 » ( ابن عقيل 426 - 441 ) - در كتاب « تهافت » همهء اهتمام غزالى اين است كه براى فلاسفه مدلل نمايد كه برهان فلسفى هيچچيزى را اثبات نمىكند اما متأسفانه مجبور شده است كه اين مطلب را با برهان فلسفى اثبات نمايد ، او با شدت به نظريّهء آنان ، در مورد ابديت عالم حمله كرده است . . . « 3 » يكى از خدمات فرهنگى غزالى بهنظر شبلى نعمانى تا قبل از عهد غزالى « . . . فقها و محدثين ، منطق و فلسفه را بهنظر نفرت نگاه مىكردند . . . غزالى آموختن منطق را فرض كفايى قرار داده و نسبت به فلسفه تصريح نموده
--> ( 1 ) . همان كتاب ، دكتر زرينكوب ، ص 44 به بعد . ( 2 ) . سياست و غزالى ، هانرى لائوست ، ترجمهء مظفرى ، ص 64 . ( 3 ) . مأخوذ از تاريخ فلسفه اسلامى ، هانرى كربن ، ترجمهء اسد إله مبشّرى .